زين العابدين شيروانى
362
بستان السياحه ( فارسي )
و عماير و بطون و عشاير و احفاء و اكثر مورّخان كفتهاند كه طايفهء عرب بر دو صنفند صنفى عاربه و صنفى مستعربه طايفهء عاربه از نسل عاد و ثمود و طم و جديس و اميم و عيل و عمالق و عبد الضحماند همكى ايشان از جهان معدوم و نابود شدند و طايفه مستعربه از نسل حضرت اسماعيلند اكنون نسب جميع آن فرق عرب به آن حضرت مىپيوندد و ديكر كفتهاند كه قوم عرب متفرّق به دو فرقهاند فرقهء باديهنشين و فرقهء برعكس اين و ايضا كفتهاند اكنون كه سنهء هزار و دويست و چهل و هفت هجريست طايفهء عرب بر سه صنفند اوّل عاربه و ايشان از اولاد قحطاناند چنان كه زكور شد و اوّل كسى كه از اولاد قحطان به عربى تكلّم نمود يعرب بن قحطان بود و از يعرب پسرى بوجود آمد و او يشحب نام شد بارىتعالى يشحب را فرزندى كرامت نمود پدرش او را به سبا موسوم نمود چه كه بسيار سبّ مىكرد ايزد متعال سبا را فرزندان بسيار بخشيد امّا پنج نفر از اولاد سبا بدين ترتيب باقى ماند حمير و كهلان و عمرو و اشعر و عامله حضرت وهّاب هريك از فرزندان را ذرّيات از حد بيرون و از شماره افزون عطا كرد دويّم از صنف عرب مستعربهاند و ايشان از اولاد حضرت اسماعيلند ع در اخبار آمده كه قبل از هزار و هفتاد و سه سال از هجرت نبوى حضرت اسماعيل ع در مكّه معظمه دختر پاكيزهكوهرى از قبيلهء جرهم نكاح كرد و حضرت واهب العطايا از آن دختر دوازده پسر به حضرت اسماعيل ع عطا نمود و عدنان به هفت واسطه به آن حضرت مىرسد برين موجب هو ابن اود بن مقوّم بن تاخور بن يترح بن يعرب بن يشحب بن ثابت بن اسماعيل ع بعضى كويند نسب عدنان به قيدار مىپيوندد بدين موجب هو ابن اود بن اليسع بن هميسع بن سلامان بن انبت بن جمل بن قيدار بن اسماعيل ع و طايفه مستعربه نيز بر پنج طبقهاند هر طبقه از ايشان متشعبند به چندين شعوب و قبايل كه تفصيل آنها در اين مقام تطويل كلامست سيّم از صنف عرب مختلفهاند ايشان را برابره كويند اين طايفه دو اصلند و نه قبيله اصل اوّل البرانس اصل دويّم بنوبرنس كويند ايشان فرزندان بربر بن قيدار بن اسماعيلند ع و بعضى كفتهاند كه اهل برابره خارج از عرب بودهاند امّا داخل عرب شدهاند مخفى نماناد كه باعث آبادى جزيره عرب يقصان برادر قحطان و بقولى قحطان بود بعد از او هر ولايتى را صاحب ايالتى احداث كرده بنام خود موسوم ساخت قديم الزّمان اماكن عرب همان ديار بود و بمرور دهور و كرور شهور حضرت غفور در ايشان چندان عدّت و كثرت ظهور نمود كه حساب آن را هم خدا از شمرد و قدرت و قوت و شوكت بوجود ذى جود خاتم الانبياء و سيّد الاوصياء در ايشان ظاهر كشت وصيت جاه و جلال و فضل و كمال آن طايفه از ايوان كيوان دركذشت و مملكت خوبترين معمورهء عالم بر آن قوم مسلّم شد اكنون در تمامت جزيره عرب و بلاد مصر و شام و بربر و ارض مغرب و عراق عرب و در اكثر بلاد تكرور و سنّار و سوس و در بعضى جزاير هندوستان و فارس و بنادر هند و فارس و در بعضى بلاد خوزستان و قاين و خراسان و كابل سكونت دارند و الحق قوم عرب در اكثر صفات حميده چون طلاقت لسان و فصاحت بيان و شجاعت و سخاوت و فراست و حمايت و غيرت و مهماندارى مقدّم اهل روزكارند امّا عموما كروهى بىادبند و بر مزاج ايشان مكر و دغا و حيله غالب و بر جور و عناد و لجاج و فساد راغبند و حرص و طمع و حسد بسيار دارند و در راهزنى و دزدى و خيانت مقتداى قوم اكراد و الوارند مورّخان كفتهاند كه قوم عرب قديم الايّام بر ملّت حضرت ابراهيم ع بودهاند و بسبب تصاريف زمان از طريقه آن حضرت عدول نمودند و اختلاف فراوان در ميان ايشان راه يافت و هريك از ايشان بوادى خودسرى شتافتند جمعى دهرى شده كفتند ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ و بعضى به معبوديّت ملائكه اقرار نموده كفتند كه ملائكه دختران حقتعالىاند قوله تعالى وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ و تعالى و برخى به عبادت اصنام قيام كرده كفتند كه ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى و اوّل كسى كه در قوم عرب رسم بتپرستى را رواج داد و اين بدعت را در ميان ايشان نهاد عمرو بن الحىّ خزاعى بود و بعضى كويند عمرو بن الحىّ هبل را از شام نقل كرده بر سر كوه اخشب از جبال مكّه نصب نموده خلق را امر فرمود تا عبادت او بجا آورند هبل از اعاظم اصنام قريش بود بعد از صدور اين حركت از عمرو بن الحىّ اوثان در عرب شيوع يافت چنانچه قبيلهء از دوغسان منات را كه در كنار دريا بار موضوع بود طواف مىنمودند و مىپرستيدند و جماعت انصار در زمان جاهليّت نيز به پرستش منات اشتغال داشتند و عزّى را كه از بتان مشهور است در خانه كذاشتند و بنى خزاعه و قريش آن خانه را بسان خانهء